تحولات منطقه

اگر امروز در میانه یک مرکز خرید بزرگ بایستیم -در فضایی که چراغ‌هایش همیشه روشن است، هوایش کنترل ‌شده و صداهایش موزون- احساسی آشنا به ما دست می‌دهد: حس «بیرون بودن» در عین «درون بودن».

زمان مطالعه: ۷ دقیقه

اگر امروز در میانه یک مرکز خرید بزرگ بایستیم -در فضایی که چراغ‌هایش همیشه روشن است، هوایش کنترل ‌شده و صداهایش موزون- احساسی آشنا به ما دست می‌دهد: حس «بیرون بودن» در عین «درون بودن». گویی این فضا عمومی است؛ اما نه کاملاً؛ شبیه خیابان است؛اما نه دقیقاً. این آشفتگی ادراکی که اغلب بی‌تفاوت از کنارش می‌گذریم، در دل خود یکی از مهم‌ترین تحولات شهری نیم ‌قرن اخیر را پنهان کرده است: فروپاشی تدریجی مفهوم «فضای عمومی» به ‌مثابه قلمرویی مشترک، دموکراتیک و ناگزیر.
این مفهوم در دهه‌های اخیر دچار تحولی بنیادی شده است؛ تحولی نه صرفاً کالبدی؛ بلکه سیاسی و معرفتی که هم در معماری شهری رد پا دارد، هم در قراردادهای مالکیتی، هم در سیاست‌های نئولیبرال مدیریت شهری و هم در منطق دیجیتالی که امروز فضاهای مجازی را جایگزین میدان‌های فیزیکی کرده است.

زوال فضای عمومی؛ از آرمانشهر مدرن تا خیابان بی‌سیاست

داستان در نیمه نخست قرن بیستم، با وعده فضای عمومی به‌مثابه یک پروژه اجتماعی آغاز شد. همزمان با ایده دولت رفاه، پارک‌های بزرگ و میدان‌های مرکزی با منطقی ساخته می‌شدند که دسترسی برابر را نه یک «لطف»؛ بلکه «حق شهروندی» می‌دانست؛ اما این تصویر آرمانی بی‌تناقض نبود. جین جیکوبز در کتاب مرجع «مرگ و زندگی شهرهای بزرگ آمریکایی» نشان داد چگونه همان مدرنیسم معماری (با بزرگراه‌های ماشین‌محورش) شبکه‌های ارگانیک و سرزندگی خیابانی را ویران کرد.
نقطه عطف؛ اما بحران مالی دهه ۱۹۷۰ بود. دیوید هاروی نشان می‌دهد که چگونه این بحران، شهر را از مجموعه‌ای از «حقوق شهروندی» به یک «ماشین رشد و سرمایه» تبدیل کرد. شهرداری‌ها به‌ جای تأمین فضاهای عام، به دنبال جذب سرمایه خصوصی رفتند و فضاهای شهری از قلمرو حقوق مردم به قلمرو منطق بازار منتقل شدند.

فضای عمومی چگونه دموکراسی‌زدایی می‌شود؟

محصول این دوران، پدیده‌ای است که متخصصان آن را «فضای عمومی خصوصی‌مالک» می‌نامند. آتریوم‌های مراکز خرید و پیاده‌راه‌های خصوصی که ظاهری عمومی دارند؛ اما با نگهبان و دوربین کنترل می‌شوند. در این فضاها کسانی که «ناخواسته» به نظر برسند (افرادی که ظاهرشان با مکان قرابت ندارد، نوجوانان پرهیاهو یا معترضان) به‌ سادگی اخراج می‌شوند. دان میچل این روند را «جرم‌انگاری حضور» می‌نامد.
شارون زوکین در «فرهنگ‌های شهر» نشان می‌دهد چگونه فضا «مصرفی» می‌شود؛ یعنی حضور در آن نیازمند «هزینه پنهان» (لباس و رفتار مشخص) است. کسانی که توان پرداخت این هزینه را ندارند، با «معماری دفع‌کننده» رانده می‌شوند: نیمکت‌هایی با بازوی میانی که مانع خوابیدن می‌شوند یا سطوح ناهمواری که نشستن را ناممکن می‌کنند. این همان چیزی است که هانری لوفور آن را «تولید فضا» می‌نامد: فضا ظرفی خنثی نیست؛ بلکه محصولی است برای بازتولید قدرت و ثروت.

پیامدها: خیابانِ سیاست‌زدایی‌شده

خیابان هرگز صرفاً مسیر تردد نبوده؛ بلکه از آگورای یونان تا میدان تحریر، صحنه ظهور «عموم» بوده است؛ اما فرایند زوال، این ظرفیت را از طریق سه لایه هدف گرفت:
۱. حذف افراد: فضاهایی که تنها برای «مصرف‌کنندگان ایده‌آل» طراحی شده‌اند، دیگران را می‌رانند. این کار، امکان «مواجهه با دیگری» (که قلب تجربه شهری است) را از بین می‌برد.
۲. حذف رفتارها: در فضایی که فقط برای «عبور» یا «خرید» طراحی شده، کنش‌هایی مانند توزیع اعلامیه یا سخنرانی عمومی بلامحل و ممنوع می‌شوند.
۳. نظارت (پانوپتیکون شهری): دوربین‌ها و نگهبانان صرفاً امنیت نمی‌آورند؛ بلکه وضعیتی ذهنی به نام «خودسانسوری پیشگیرانه» تولید می‌کنند که به معنای مرگ کنش خودانگیخته است.
خیابانی که از این فرایندها بیرون می‌آید، به تعبیر مارک اوژه یک «نامکان» است: گذرگاهی بی‌هویت. خیابان سیاست‌زدایی‌شده، نهایتاً شهروندِ سیاست‌زدایی‌شده تولید می‌کند.

بخش دوم: لحظه استثنا؛ وقتی خیابان دوباره خودش می‌شود و بعد اتفاقی می‌افتد. گاه یک رأی، یک جنگ، یا آستانه تحملی که رد می‌شود و دیگر نمی‌توان در خانه هضمش کرد، خیابان (همان گذرگاه مصرفی) را به اصل خود بازمی‌گرداند.
این لحظه در سیاتل (۱۹۹۹)، قاهره (۲۰۱۱) و شهرهای ایران (۱۴۰۵) رخ داده است. فضایی که به ‌دقت کنترل شده بود، در عرض چند شب به چیزی بدل شد که هیچ طراح شهری آن را نکشیده بود: یک قلمرو مشترک، پرمخاطره و سرشار از معنا؛ اما در خیابانِ «لحظه استثنا» دقیقاً چه اتفاقی می‌افتد؟

بازگشت غایبان و تولد یک «ما»

نخستین چیزی که به چشم می‌آید، چهره‌هاست؛ چهره‌هایی که این فضا هرگز برای آن‌ها طراحی نشده بود. فرایند خصوصی‌سازی، اقشار مختلفی را با سیگنال‌های نامرئی به حاشیه می‌راند؛ اما با وقوع رخداد، این حساب ‌و کتاب‌ها فرومی‌ریزد. خانمی که مسیرش را عوض می‌کرد، حالا وسط تقاطع است و مرد کم‌درآمدی که کافه‌ها برایش گران بودند، روی سکوی سنگی نشسته است. اینجاست که فضا واقعاً «عمومی» می‌شود؛ حضوری که خود قوی‌ترین ادعای سیاسی است؛ ادعای اینکه این فضا متعلق به همه است، نه بخش خصوصی.
در لایه دوم، قالب رفتاری منجمد خیابان مصرفی، ذوب می‌شود. سرودهای دسته‌جمعی از گلوی هزاران نفر بیرون می‌زند. هنر خیابانی از یک امر تزئینی به «سند» و اعلام موجودیت تبدیل می‌شود. گرافیتی‌ها از روی دیوار به حافظه یک نسل سفر می‌کنند.
این وضعیت به عمیق‌ترین لایه می‌انجامد؛ تورم خاطرات مشترک. شهر مصرفی، خاطرات را فردی می‌کند؛ آدم‌ها «کنار هم» هستند؛ اما «با هم» نیستند. لحظه استثنا این معادله را وارونه می‌کند. تجربه مشترک بدنی و عاطفی، به فضا چنان بار معنایی می‌دهد که هیچ مدیر شهری نمی‌تواند به‌ راحتی پاکش کند.
اینجا تفاوت میان «جمعیت» و «جمع» آشکار می‌شود. فضای مصرفی پیوند عمودی (رابطه فرد با برند) می‌سازد؛ اما لحظه استثنا «پیوند افقی» می‌آفریند؛ رابطه‌ای که بنیادی‌ترین ماده خام جامعه مدنی است.

فضا به دست آدم‌هایش

مردم در این لحظه فضا را فعالانه دستکاری می‌کنند. استیج‌های موقتی می‌سازند، فضا را برای سخنرانی یا کمک‌های اولیه تفکیک می‌کنند و حتی اقتصاد خود را با بساط‌های دستفروشی شکل می‌دهند. این همان «تخصیص فضا» در برابر «تسلط بر فضا» است؛ فضایی که توسط کاربرانش و بر اساس نیازهای واقعی بازتعریف می‌شود.

اثبات امکان

مهم‌ترین دستاورد لحظه استثنا، یک «شناخت» است. منطق مسلط می‌گوید فضای کنترل‌شده، تنها شکل ممکن شهر است؛ اما خیابان نشان داد وقتی سازوکارهای طرد فلج شوند، مردم دقیقاً همان فضای «غیرممکن» را می‌سازند: ناهمگون، غیرمصرفی و جمعی. از این پس دیگر نمی‌توان گفت «مردم نمی‌خواهند»؛ باید گفت «سازوکارها نمی‌گذارند». این یعنی جبهه مبارزه از پذیرش به مقاومت تغییر کرده است.

بخش سوم: ثبت لحظه به زبان مکان (یک پیشنهاد عملی)

در دل هر رخداد، پنجره‌ای باز می‌شود. لحظه‌ای که خاطرات در بدن‌ها و نشانه‌ها بر دیوارها زنده‌اند؛ اما این لحظه، گاه فقط با فرسودگی و بازگشت روزمره می‌گذرد و چیزی از دست می‌رود که بازیابی‌اش دشوار است.
پیشنهاد ما از یک اضطرار ساده می‌آید؛ باید همین حالا کاری کرد. این پیشنهاد یک فرایند سه‌مرحله‌ای است: شناخت، طراحی و مالکیت.

مرحله نخست: شناخت؛ نقشه‌برداری از دست‌سازه‌های مردم

طراحی مشارکتی معمولاً با این پیش‌فرض آغاز می‌شود که متخصص می‌داند و مردم نظر می‌دهند؛ اما اینجا وضعیت برعکس است. دانش در مورد اینکه کدام تقاطع مرکز تجمع یا کدام دیوار نوشته شد، نزد مردم است. این دانش باید به شکل یک «باستان‌شناسی فضایی از حال» مستند شود.
این اطلس زنده باید شامل لایه‌های کالبدی (مختصات نقاط)، رفتاری (الگوهای استقرار)، جغرافیایی-اجتماعی، اقتصادی (بازارهای غیررسمی درون جنبش) و روایی (داستان‌های شخصی) باشد. این نقشه‌برداری باید توسط خود فعالان و شهروندان انجام شود تا ماده خام طراحی بدست آید.

مرحله دوم: طراحی؛ از موضع تا مکان جدید

اطلس زنده صدها نقطه هویتی را مشخص می‌کند. چگونه این هویت موقت را به ژنوم پایدار مکان تبدیل کنیم؟ در اینجا، طراح شهری نه صاحب راه‌حل؛ بلکه دارنده «جعبه‌ابزار» است. اصل اساسی این است: جایگزینی ممنوع و تقویت هدف است.
واژگان این جعبه‌ابزار، «کدهای طراحی مردمی» هستند:
۱. کد حافظه: ثبت رد پا در مسیر زندگی روزمره. یک «رد» در کفپوش، تاریخی حک‌شده زیر پا، یا یک «دیوار زنده» که آرشیو زمان است.
۲. عنصر نمادین: نماد باید از دل رخداد یافت شود، نه اینکه ساخته شود؛ نمادی ملموس در کف خیابان که در زندگی روزمره جاری باشد.
۳. فضای تماشا: فضایی دموکراتیک برای تماشای جمعی با تفاوت ارتفاع (سکو یا پلکان)، خط دید باز و آکوستیک غیررسمی.
۴. عملکردهای کلیدی: دستفروشی (نماد بازگشت طردشدگان) و اجرا (دلیل جمع شدن). طراحی باید برای این دو «جا» باز کند، نه آنکه رسمی‌شان کند.

مرحله سوم: مالکیت؛ فضایی برای مردم

اگر فضا با مشارکت مردم طراحی شده؛ اما به شهرداری سپرده شود، سرمایه جنبش مصادره شده است. مالکیت معنادار نیازمند تشکیل «شورای محله‌ای فضا» (متشکل از ساکنان و کسبه) است. شورایی که یک «پروتکل مقاومت» را برای دفاع از هویت فضا در برابر بهسازی‌های پاک‌سازانه فعال نگه می‌دارد.

پایان: یک نام و یک فراخوان

شهر همیشه در حال نوشتن خودش است؛ اما گاهی مردم قلم را به دست می‌گیرند. این حرکت یعنی بازپس‌گیری و بازسیاسی‌کردن فضا؛ فضاهایی که می‌توانند «میدان‌های زنده» یا «گره‌های حافظه» خوانده شوند.
فراخوان ما ساده است: «روایت شهر را ادامه می‌دهیم». این دعوتی است برای ساختن اطلس زنده شهر؛ چرا که تجربه زیسته این شب‌ها، مقاومت‌پذیرترین چیزی است که می‌تواند در کالبد شهر جا خوش ‌کند.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha